تبليغاتX
به او بگوئید دوستش دارم
THE POEMS THAT I HAD WITHOUT YOU

آمدم پا برهنه تر شاید، حس کنم باز جمکرانت را
حس کنم می روم به کرب و بلا، حس کنم دست مهربانت را

مادرم از شما برایم گفت:
                              از حسینی که باغبان شماست
او که با خونش آبیاری کرد ، ریشه های یقین جانت را

عشق یعنی دو روی یک سکه ، انتظار شما و عشق حسین
جمکران بوی کربلا دارد ، کربلا بوی آستانت را

کاش می شد که باشم آن جمعه ، لحظه ای که تو سبز می آیی
لحظه ای که به دوش خواهی داشت ، بیرق سرخ باغبانت را...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:25  توسط اسدی | 

غم پرواز تو بر دوش زمین سنگین است

پر زدن شیوه چشمان تو را آیین است

پر زدی باز محرم به دلم برگشته ست

شاید این مرهم، بر درد دلم تسکین است

لحظه پر زدنت شمس سرش بالا بود

بعد از این حادثه خورشید سرش پایین است

دست نورانی تو ریخت به هم ظلمت را

کام یک شهر از اندیشه تو شیرین است

گرچه این ثانیه ها نیستی اما بی شک

طرح چشمان تو بر بوم جهان آذین است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 11:52  توسط اسدی | 
برگزيدگان كنگره بين‌المللی شعر «سبز اما سرخ» معرفی شدند

 به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، «سيد محمد رحمتی» رئيس موسسه فرهنگی هنری موعود اعلام كرد: هيئت داوران نخستين كنگره بين‌المللی شعر «سبز اما سرخ» ضمن تشكر از شاعران شركت‌كننده اعلام می‌دارد از ميان 1200 اثر رسيده به دبيرخانه 20 شاعر جهت دعوت به برنامه انتخاب شدند.

اسامی نفرات منتخب به شرح زير است:

برگزيده بخش ويژه (شاعر زير 20 سال ): علی سليمانی – همدان

برگزيدگان بخش اصلی: سيد حميدرضا برقعی – قم، معصومه رضازاده – كرمان، ابراهيم قبله آرباطان – تبريز، سجاد اسدی – كنگاور، علی سميعی – استراليا.

نفرات برتر: نيما فرقه – رشت، آرزو مرادی – كرمانشاه، نسيم محمدی – مشهد، حامد بختياری – همدان، مريم حقيقت – شيراز، دكتر محمدرضا عشايری – سوريه، الهام عمومی – اصفهان، نوشين صفری – ملاير، مهدی محمد زمانی – تهران، محمدسعيد صفری –تهران، طاهره حسينی – مشهد،

سعيد شفيعيان - هرمزگان، جواد منفرد – رشت، فرشته ريحانی - كردستان، علی‌رضا آزادی – گلستان.

ميهمانان ويژه: استاد جواد محقق، دكتر احمد خليل ( عراق )، سيد محمدامين جعفری، دكتر قربان وليی، دكتر نزار محمد ( لبنان )،

يادآور می‌شود، زمان برگزاری جشنواره متعاقباً اعلام خواهد شد.

همچنين علاقه‌مندان می‌توانند برای كسب اطلاعات بيشتر به پايگاه Sabz-ama-sorkh.blogfa.com مراجعه كنند.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:59  توسط اسدی | 
دلخسته ، غریب و عاشق و سرگردان

دلخوش به نگاه دختری در...

 

من بی تو درون خویش می پوسم پس

ای عشق مرا به زندگی برگردان

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:31  توسط اسدی | 

در سینه خویش زخم خنجر دارند

سبزند و به دل داغ صنوبر دارند

آتش که بیفتد به تن جنگل ها

باید که درخت ها تبر بردارند

***

از سرخی هر چه پیرهن لبریز است

با حال و هوایی که جنون آمیز است

از بین تمام فصل ها بی تردید

فصلی که شهید می شود پاییز است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:51  توسط اسدی | 
فصل تو و لبخند تو فروردین است

(؟؟؟؟؟) ببین حرف دل من این است

هر ثانیه بی شما برایم سالی ست

ای عشق چقدر فاصله سنگین است

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:9  توسط اسدی | 

آسمان سهم کبوتر شدنت را کم داشت

کوچه بد جور پدر بوی تنت را کم داشت

کوچه این کاسه صبری که کماکان لبریز

مثل یعقوب شد و پیرهنت را کم داشت

عشق گویا که سیاوش کشی اش را می خواست

سال ها بود که آتش زدنت را کم داشت

بعد عمری غم بی همسفری مادر هم

مثل این ثانیه ها آمدنت را کم داشت

دل به دریا که نه ... دریا به شما دل داده ست

تن شهرم دل دشمن شکنت را کم داشت

 

قلم از فرط جنون خواست که من بنویسم

آسمان سهم کبوتر شدنت را کم داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 17:38  توسط اسدی | 
بانو چه می شود که بیایم به خوابتان؟

من عاشقم به چشم شما و خرابتان

 

من در دو چشم سبز شما عشق دیده ام

هر لحظه در نگاه غم انگیز نابتان

 

اما چقدر زل بزنم عاشقانه باز

بر دار چشم های بدون طنابتان

 

-ما عشق تا همیشه ی تاریخ زنده ایم-

این جمله ای ست گمشده در انتخابتان

 

من آدم و به حکم همان سیب و گندم است

گیسوی شب گرفته ی انسان مآبتان

 

روی تمام خاطره ها خط کشیده اند

تفریق روز های قشنگ و جوابتان

 

در هفت بیت عاشق این شعر مانده ام

تا هاجرانه بر بخورم با سرابتان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 16:2  توسط اسدی | 

غزلی  قدیمی...

 

گيسو بريده آب ، سرت را گريسته

شعله به شعله ، چشم ترت را گريسته

ني درنواي خشك  گلوايستاده است

حلقوم سرخ شعله ورت را گريسته

حالا كه پر كشيدي و پرپر شدي غريب

هفتاد و دو پرنده ، پرت را گريسته

رسم برادريست به ً  ادرك اخا حسين ً

چشمت كه دست همسفرت را گريسته

                *

حجم حقير دفتر شعرم عزيز شد

حالا كه واژه واژه سرت را گريسته

 دو رباعی...

لب هاي ترك خورده مرا مي خوانند

در حسرت آب منتظر مي مانند

من پيش رقيه آبرو دارم كاش

دستان مرا به آب برگردانند

 ***

حرف دل آب را سبو مي فهمد

آن تير سه شعبه را گلو مي فهمد

بر سينه ي آب دست رد يعني كه

زخم لب تشنه را عمو مي فهمد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 14:50  توسط اسدی | 
تقدیم به خودم...

این آینه باز  آه بر تن کرده ست

یوسف صفتی که چاه بر تن کرده ست

 

از داغ پلنگ های زخمی چون ماه

دل پیرهن سیاه بر تن کرده ست

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:23  توسط اسدی | 

عطر همه گلهای بهاری بویت

ماهی ست هلال گونه هر ابرویت

 

دنیای من ست بی گمان ای بانو

رودی که پریشان شده در گیسویت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 17:56  توسط اسدی | 

تصویری از کنگره سراسری شعر عاشورا-الیگودرز-بهمن ماه ۱۳۸۷

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:49  توسط اسدی | 

این دل که به آستان مویش برسد

این دست به تار و پود مویش برسد

 

نام تو اگر فرشته باشد خوب ست

شاید که دلم به آرزویش برسد...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:24  توسط اسدی | 

سلام خدمت دوستان عزیز...

امروز از نخستین کنگره سراسری شعر عاشورا (حنجره های سرخ ) که توو الیگودرز برگزار شد برگشتم.تا حالا  هیچ کنگره ای به این اندازه بهم خوش نگذشته بود ، با وجود این که کنگره های زیادی رو تا حالا رفتم.الیگودرز با اینکه شهر کوچیکیه و خیلی بزرگ نیست اما دل تموم برگزارکنندگان این جشنواره اینقدر بزرگ بود که.... این پست رو زدم تا از تمام کسانی که در برگزاری این کنگره زحمت کشیدند شبانه روز ، تشکر کنم امیدوارم خود آقا امام حسین (ع) اجرشونو بده...همه چیز خوب بود ، همه چیز قشنگ بود ، همه چیز....به امید سربلندی و سرفرازی تمام تلاشگران عرصه ی فرهنگ و هنر در الیگودرز....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 15:21  توسط اسدی | 
باران که گرفته است خیسم بانو

باید که رباعی بنویسم بانو

 

حرف دل من فقط همین یک مصراع ست

من منتظر یکی دو میسم بانو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 18:36  توسط اسدی | 
عطر همه گلهای بهاری بویت

ماهی ست هلال گونه هر ابرویت

 

دنیای من ست بی گمان ای بانو

رودی که پریشان شده در گیسویت

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:32  توسط اسدی | 
خواستم تا به غزلخوانی چشمت برسم

به تماشای غم آنی چشمت برسم

 

قصدم از دل به دل جاده سپردن این بود

کاش می شد که به کاشانی چشمت برسم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:18  توسط اسدی | 
باید که همیشه گلبهارت باشم

یا اینکه مدام بی قرارت باشم

 

ای عشق ، تمام زندگیمی بـاید

تا آخر عمـر در کنــارت بــاشم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط اسدی | 
سرگشته شد و حس جنون را دارد

قلبش که شکسته رنگ خون را دارد

 

فرهاد ترین به سمت کاشانی * پر

این کوچه که حکم بیستون را دارد

 

* کاشانی کوچه ای در ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:38  توسط اسدی | 
امشب ورق بزن همه ی خاطرات را

بو کن به عشق من همه ی خاطرات را

 

بو کن ، ببین که گریه امانم نمی دهد

با من قدم بزن همه ی خاطرات را

.

.

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:31  توسط اسدی | 
حوا نبودی تا که من آدم ترین باشم

هر آن برایت عشق باشم ، دلنشین باشم

.

.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:29  توسط اسدی | 
اردیبهشت ماه همین چند سال پیش

دلخور شد از هجوم بد سرنوشت خویش

 

طرز نگاه دهکده را رو به مرگ دید

با خاطری شبیه به گیسوی شب پریش

 

یک شب به ذهن دهکده آمد خطور کرد

با هق هقی به قلب گلو داد زد به پیش

 

مثل همیشه او تک و تنها هجوم برد

این دست و پا چلفتی...دن کیشوتی که کیش

*

اما به طرز معجزه آسا نجات یافت

اصلاْ درست مثل...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:12  توسط اسدی | 
بانوی من اجازه بده تا ببارمت

باور بکن به قدر غزل دوست دارمت

 

باید که بگذری؟بروی ؟نه ؟نمی شود؟

حالا که می روی به خدا می سپارمت

 

یک آسمان ستاره برایم ...نه بی خیال

اصلاْ من آسمانیم و دوست دارمت

 

باور نمی کنم گل مریم که گفته ای

در کوچه باغ دهکده جا می گذارمت!

 

امشب دلم گرفته کمی عاشقانه تر

بانوی من اجازه بده تا ببارمت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 17:8  توسط اسدی | 
 

تمام حرف دلم این ست:

در بین تمام کوچه ها گم بی تو

 

لبریز نگاه سرد مردم بی تو

 

ای کاش همین لحظه به پایان برسد

 

من . دلهره . کاشانی هفتم . بی تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 16:14  توسط اسدی | 

(گلبهار هشتم )

لبخند بزن که پر بگیرم تا تو

من ساحل تشنه باشم و دریا تو

بغضی که شکسته در گلویم این ست

من باشم و گلبهار هشتم با تو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 12:44  توسط اسدی | 
 

جدیدترین کد آهنگ